سنگ شو!

سیب سرخی به روی سینی سبز، این‌چنین کرده‌اند میزانت‌
این‌چنین کرده‌اند میزانت‌، پیش روی هزار مهمانت‌


روزگاری به شاخسار بلند، آزمونگاه سنگها بودی‌
سنگهایی که زخمها به تو زد، زخمهایی که کرد ارزانت‌


یادِ روزی که عابران فقیر حسرت خوردن تو را خوردند
و به صد اضطراب و دلدله چید یک نفر از تَبَنْگ‌ِ دکّانت‌


اینک‌، ای سیب‌! شکل خورده‌شدن بستة انتخاب مهمانهاست‌
تا چه‌سان می‌کنند تقسیمت‌، تا چه می‌آورند بر جانت‌


آن یکی پوست‌کنده می‌خواهد، آن یکی چارقاش می‌طلبد
آن یکی تیز می‌کند چنگال‌، آن یکی می‌کَنَد به دندانت‌


می‌خوری سنگ‌، می‌شوی کنده‌، می‌خوری کارد، می‌شوی رنده‌
سیب‌بودن مسیر خوبی نیست‌، می‌کند از خودت پشیمانت‌


سیب سرخی به روی سینی سبز، سرنوشتی سیاه در فرجام‌...
چندی ای سیب‌! سنگ شو که کسی نتواند دهد به مهمانت‌


فقط بگو علی!

/ 6 نظر / 9 بازدید

شاید به همین علت است که سیب میوه بهشتی است ای کاش بشود بهشتی شویم......

ممد حسین

اگه ممکنه منبع رو هم ذکر کنید.

فرامرز

پس این سیب‌های زده تو بازار بخاطر اینکه با سنگ می‌چینند. خیلی خوب آدم سیب باشه تا سنگ امیدوارم موقع چیدن ما با سنگ ......

علی حضرتی

این شعر زیبا درباره سیب مرا به یاد قطعه دیگری انداخت: تو به من خندیدی / و نمی دانستی / من به چه دلهره از باغچه همسایه / سیب را دزدیدم / باغبان از پی من تند دوید / سیب را دست تو دید / غضب آلوده به من کرد نگاه / سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک / و تو رفتی و هنوز / سال‌ها هست که در گوش من آرام آرام / خش خش گام تو تکرار کنان / میدهد آزارم / و من اندیشه کنان / غرق این پندارم/ که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت؟

مصیبت

سلام داش مهدی . حالا آقا رضا یه چیز گفت. شما به دل نگیر. راستی وقبی میخندی شبیه سیب سرخ میشی.