از اسکیزوفرنی تا سنگ پا


اما آیا این قبیل افراد خطرناک هستند؟ در پاسخ باید گفت که اغلب در مطبوعات و تلویزیون داستانهای اغراق آمیزی در باره “اسکیزوفرنیک ها” وجود دارد و از آنها بعنوان افرادی خطرناک که باید تحت کنترل داروهای آرامبخش باشند و در تیمارستان نگه داشته شوند، یاد می کنند. البته این چنین نیست یعنی رابطه بین اسکیزوفرنیک ها و جرایم چنان غیر متعین است که هر گونه پیش بینی درباره ارتباط این دو تقریبا غیرممکن است. مردم اغلب از دست کسانی که صداهایی می شوند، خیلی می ترسند. مهم است که به یاد داشت چنین کسانی باوجود شنیدن این گونه صداها از قدرت تشخیص برای آنکه بر اساس آنها رفتار کنند یا نکنند برخوردارند درست مثل بقیه که به آنها گفته شود کاری را بکنند. این صداها اغلب به این افراد می گویند که خودشان را بکشند تا اینکه فرد دیگری را به قتل برسانند.

وراثت و ترکیب ژنتیک کسی ممکن است او را بیشتر آماده ابتلاء به بیماری کند، ولی شرایط سخت زندگی و به ویژه تجارب خانوادگی و زندگی ممکن است در شروع عوارض این بیماری دخیل باشند.

هرچند خودیاری (self-help)، کار و رژیم غذایی از شیوه های کمک به معالجه این بیماری محسوب می شوند ولی در این میان یکی از شیوه های نوین و پذیرفته برای مداوای این بیماری استفاده از روشهای گفتاردرمانی است. روش های گفتاردرمانی مانند روانکاوی، مشاوره و درمان رفتار دماغی (cognitive behaviour therapy- CBT) می توانند به فرد اسکیزوفرنیک کمک کنند تا با بیماری خود کنار بیاید. این روش ها با تشخیص مسائل بیمار، بررسی عواقب این مسائل، تکوین روش های مناسب برای کنار آمدن با این مسائل و مانع شدن از وقوع شرایط بحرانی، به فرد اسکیزوفرنیک کمک می کنند. این روش های درمانی به فرد کمک می کنند تا به اهمیت بررسی عوارض بیماری خود پی برده و بتواند بر آنها فائق آید.

با وجود آنچه در بالا گفته شد دشوار است بتوان با وضعیتی برخورد کرد که در آن دوست یا خویشاوند شما چیزی را می بیند یا به آن باور دارد که شما نه می بینید و نه می توانید باور داشته باشید. بجای تایید یا رد تجربه آنها ممکن است بهتر باشد اگر چیزی مشابه این بگویید، “من قبول می کنم که تو صداها یی را می شنوی و یا چیزهایی می بینی ولی این برای من اینطور نیست”. معمولا موثرتر است اگر به آنچه فرد احساس می کند توجه کرد، این می تواند امکان ارتباط گرفتن موثر با او را تسهیل کند.

ماجرای سنگ پا

20تیرماه با استقبال از پایان سکوت بیست ساله مهندس میرحسین موسوی به سوالاتی اشاره کردم که به ویژه پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در اذهان بسیاری از ملت ایران که نخست وزیر زمان جنگ، سنگ آنها را به سینه می زند وجود دارد و از ایشان درخواست کردم تا به این سوالات پاسخ دهند تا شاید خاطرات و تصویر خوشایندی که از ایشان در صفحه روشن ضمیر خاطره ملت ایران وجود دارد ماندگار باشد. هرچند ایشان در ایام تبلیغات انتخابات و پس از آن ثابت کردند که هیچ توجهی به آنچه نقد ایشان است ندارند و تنها فریادزنان تلاش می کنند تا آنگونه شود که فقط صدای ایشان و هوادارانشان که در بسیاری از موارد "سبز" نبود شنیده شود؛ آرزویی که با بی تدبیری محقق نشد.

هرچند سوالات فراوان نگارنده در آن یادداشت همچنان باقی است اما انتشار خبر دیگری درخصوص اظهارات مهندس موسوی این نظریه را همچنان تقویت می کند که ایشان متاسفانه از موضعی پایدار برخوردار نبوده و هر روز نوای جدیدی را ساز می کند.

البته سخنان اخیر که در جمع همکاران مطبوعاتی و تحریریه روزنامه توقیف شده کلمه سبز مطرح شده است رنگ و بوی بیشتری از واقعیت و عقلانیت به همراه دارد اما ذکر پاره ای از نکات مورد اشاره نخست وزیری که با دستان خویش پنجه به چهره انقلابی نمای خود کشیده است ضروری است.

«همه عقب‌نشینی‌ها بد نیست و به معنای پشیمانی نیست و با هدف ادامه مسیر از راه‌های دیگر انجام می‌شود.» موسوی در این گفتار به چند نکته اشاره می کند. اول اینکه وی به عقب نشینی اعتراف کرده است. بررسی اینکه چرا او بعد از گذشت بیش از 4ماه و تحمیل هزینه های فراوان داخلی و خارجی به نظام اسلامی که مخدوش کردن چهره جمهوری اسلامی یکی از آثار اقدامات نسنجیده وی بود، عقب نشینی کرده است در جای خود ضروری است اما اصرار بر اینکه این عقب نشینی تاکتیکی بوده و اساسا پشیمانی در آن وجود ندارد محل تامل بیشتر است. میرحسین درحالی از ادامه مسیر از راه های دیگر سخن می گوید که این باور را همچنان مستحکم می سازد که اتفاقات رخ داده بعد از انتخابات و شیوه های بکارگرفته شده نه تنها ناشی از هیجانات صرف عده ای هوادار و سوء استفاده برخی مغرض نبوده بلکه با برنامه ریزی و غرض ورزی از پیش تعیین شده بوده است که امروز بعد از گذشت 4ماه و عقیم ماندن آن اقدامات آقایان تصمیم گرفته اند که راههای دیگری را که ظاهرا عقب نشینی دیده می شود اما در باطن چیز دیگری است بیازمایند تا شاید به مقصود خود برسند. لذا هوشیاری بیش از پیش در این باره لازم است. در این کوتاه قصد نقد دادگاههای حوادث پس از انتخابات نیست اما به نظر می رسد برخی از اظهارات در دادگاه ها و بعضا در رسانه ملی که از آنها به عنوان اعتراف یاد شد نه تنها اعترافی از سوی کارگردانان اصلی فتنه88 نبوده است بلکه همان راهبردی است که امروز از زبان موسوی بیرون پریده است یعنی همان عقب نشینی تاکتیکی و حمله از جناح دیگر.

از سوی دیگر نخست وزیری که افتخار خود را تصدی مسئولیت در زمان امام راحل می داند ولی امروز درمقابلش آرمانهای همان امام به قربانگاه می روند و او همچنان ساکت است و موضعی ولو از سر تظاهر نمی گیرد، تلاش می کند صدای آمریکا و بی بی سی را مرجع خبری ملت ایران معرفی کند و البته با لحنی مشکوک چنین تصریح کند که این رسانه ها در نهایت باید منافع کشورشان را در نظر بگیرند. با این بیان قصد موسوی روشن است. با مقدمه گیری موسوی، وی ضمن مرجع معرفی کردن رسانه های بیگانه که اسناد وابستگی آنها به صهیونیسم و بهائیت آشکار است، چهره آنها را از اتهاماتی که به ایشان زده می شود زدوده و شکل فعالیتشان را که در ماههای اخیر به شکل چشمگیری برای براندازی نظام اسلامی تلاش کردند توجیه کرده است.

میرحسین مدعی می شود "ضرورت‌ها ایجاب می‌کند که سرانجام همه صداها اجازه شنیده شدن پیدا کنند." لازم نیست ایشان به جای طرح ادعاهای بزرگ نیم نگاهی به کارنامه پراز مهرورزی شان در دوران تصدی نخست وزیری و پس از آن بپردازد بلکه تنها گوشه چشمی به واکنش ایشان به اتفاقات بعد از انتخابات و موج گسترده ابهامات و گلایه های مردمی و دوستان سابق و لاحق سیاسی اش از دو جریان رقیب اما دوست انقلاب نشان می دهد که مهندس موسوی تنها داعیه دار شعارهای پسندیده ای است که خود کمترین زحمتی برای عمل حداقلی به آنها به خرج نمی دهد.

وی از خطربزرگی سخن می گوید که شگفتی نگارنده را مضاعف کرده و آن هم زمانی است که از پایین آوردن قدرت جذب نظام و کمک به ایجاد وضعیت انفجاری سخن می گوید. به راستی اقدامات ایشان و برخی دیگر که از همان آغازین ساعات پس از برگزاری انتخابات شکل گرفت و تداوم یافت، نتیجه ای جز پنجه کشی به چهره نظام، مخدوش شدن جمهوری اسلامی و کمک به وضعیت انفجاری بود؟ واأسفا از این همه بی انصافی که در باور کمتر یار و دوستدار انقلاب و امامی می گنجد که داعیه دار پیروی از خط امام با دست خویش بنزین بر آتش افروخته خود بریزد و امروز که گرد و غبار فتنه چنان برخاسته نیست که حق و باطل پدیدار نباشد، از موضع سابقش عقب نشینی و تکرارکننده شعارهای ظاهری و عوامفریب شود.

تلقی و تعبیر به شهادت از سوی مهندس موسوی درمورد کشته شدن مشکوک خانم آقاسلطان و ابراز تاسف از این حادثه قطعا به خود ایشان مربوط است اما مقایسه این اتفاق که دهها سوال پیرامون آن وجود دارد که یکی از آنها عدم معرفی و شناسایی هویت ضاربان آقاسلطان است و عدم شهادت و معرفی مشخصات از سوی یکی از دهها مردمی که در آن صحنه حاضر بوده اند، با شهادت هزاران مسلمان بی گناه و بی دفاع در غزه و دیگر نقاط جهان از سوی موسوی قابل تامل است. موجب تاسف است که ایشان با وجود اطلاع از مواضع قاطع، صریح و محکم بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران درخصوص موضوع فلسطین در برابر اتفاقات بی سابقه انحرافی در مراسم روز قدس کوچکترین نگرانی از خود نشان نداده و حتی آن را محکوم هم نکردند. آیا این امر چیزی جز فاصله گرفتن از آرمانهای کسی است که زمانی به تبعیت از او افتخار می کرد؟

نکته جالبتر سخنان اخیر جناب موسوی آنجاست که ایشان پس ازگذشت بیش از 4ماه پرفرازونشیب به برخی شعارهای افراطی مطرح شده در تجمع‌های خیابانی که اتفاقا خوراک مناسبی برای بیگانگان بود – و چه بسا در آینده نیز باشد- آنها را ناشی از عصبانیت دانسته و تاکید می کند که به نفع همه ماست که شعارهایی متناسب با ظرفیت کشور طرح کنیم. این نگرانی جدی درخصوص توانایی های ذهنی و درکی میرحسین پدید می آید که آیا شعارهای افراطی داده شده پس از ماهها تازه به وی رسیده است یا اینکه همانطور که خودش اعتراف می کند امروز که متوجه شده باید عقب نشینی کند، از این شعارها اظهاربرائت می کند؟ آیا جز سردادن برخی شعارهای افراطی هیچ اتفاق دیگری که موجب ناخرسندی باشد رخ نداده است؟ آیا بزرگترین خیانت صورت گرفته در ایام پس از انتخابات سردادن چند شعار بود که آن هم توسط لیدرهای مشخص یک جریان سیاسی و با استفاده از شور و هیجان پاک عده ای از هواداران بی غرض سرداده شد؟ آقای موسوی سوال جدی این است که آیا شما بیدارید یا ترجیح می دهید همچنان در خواب دوست داشتنی که برخی به ظاهر دوستانتان برایتان لالایی اش را زمزمه می کنند،‌نگه داشته شوید؟ البته برخی بر این باورند که دوران هذیان گویی سیاستمداران موقتی است و آنها به سبب ارتباطات خاص و تجربیات گوناگونی که دارند روزی از پرداختن به توهمات خود فارغ می شوند و البته در پی چاره جویی بر می آیند و بدیهی است که دوستداران و حامیان سفید وخاکستری آنها نیز تلاش کنند تا به مداوای آنها در دوران نقاهت پس از هذیان گویی کمک کنند. اگر عنان صبر از کف نمی دهند باید عرض شود که درمان هرچه سریعتر بهتر از ادامه ک‍ژراهه گذشته است و در این راه گفتاردرمانی شیوه مناسبی است که باید به نخست وزیر سابق پیشنهاد کرد. شاید طرح بحث وحدت ملی هم از قبیل همان شیوه های گفتاردرمانی و معالجه در دوران نقاهت توهم زدگی برخی از یاران دیروز انقلاب باشد که امید است پس از مرگ به بیمار نرسیده باشد.

این گفتار با ادعای باورنکردنی دیگری از مهندس موسوی به پایان می رسد آنجا که می گوید" نباید اجازه داده شود اتفاقات ماه‌های گذشته به بدبینی نسبت به دستاوردهای انقلاب منجر شود. " قصد اسائه ادب نیست اما وقتی شما پس از ماهها ترکتازی اینگونه اظهارنظر کرده و به یکباره خود را همچنان مدافع انقلاب نشان می دهید، حداقل به برخی مخاطبان خود حق بدهید که به یاد آن ضرب المثل شیرینی فارسی بیفتند که:

رو نیست، سنگ پاست ؛ بسی بی شرم است.

لینک مطلب در پایگاه خبری رجا

لینک مطلب در پایگاه خبری فردا

بقیه لینکها

1

2

3

/ 11 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روح اله

سلام نوشته تان واقعا باآنچه از شما توقع دارم کیلومترها فاصله دارد. مشکل در چشم بستن به خطاهای طرف خود و گیر دادن به جمله جمله طرف مقابل است. به تعبیری گل بی خار خداست و می شود قطعا از تمامی مسوولین مملکتی ایرادهای وارد گرفت ولی تا چشم باز نکنیم و افراد را در محک مناسب نسنجیم و به جای ایده آل طلبی بی مایه واقع نگر نشویم بعید بدانم با نوشتن چنین مقالاتی گره ای باز شود.شما می نویسی و دوستان به به و چه چه می کنند و مخالفان بی توجه از کنارش می گذرند به آقا احسان هم سلام منو برسان

روح اله ریاضی

سلام تو جوابتان یه کم تندروی کردید و خیلی جواب ها برایشان دارم.ولی گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله ماست... هرچه سعی می کنم مطلب شما را صرفا یک نقد منصفانه بپندارم واقعا نمی شود.شما علنا با مثالها و ابتدای مطلبتان به برخی افراد توهین کردید.اگر قبول نداری به دوستی که خیلی در گیر و دار سیاست نباشد ولی به نگرش و انصافش اعتماد داشته باشی این مطلب را بده بخواند و در پایان ازش بپرس آیا این جز نقد منصفانه چیز دیگری بود؟ اگر دوست شما نظر شما را تایید کرد که من حرفی ندارم والا کمی تامل شاید بد نباشد.

نجف زاده

خدا قوت:خیلی خوب نوشتی.

روح اله

من همین الان حاضرم به هر سوال شما جواب بدم.به شرط آن که واقعا سوال بپرسید.این که شما بفرمایید محک مناسب نقد اقای موسوی با این الطافی که روا داشتند چیست؟ سوال یک انسان پرسش گر نیست.بلکه شما جواب خودت را هم دادی.سوال درست بپرس تا جواب بدهم. من هیچ اصراری ندارم که خودم را عقل کل و بدون خطا ببینم.برای همین از هر نوع بحثی که منجر به افزایش آگاهی و اطلاعات و ... بشود کاملا استقبال می کنم. نقددرست آقای موسوی و هر کس دیگری باید بدون تعصب باشد.باید صغری و کبری کنار هم چیده شود و نتیجه گرفته شود.تقطیع دل به خواه از یک و چند تا سخنرانی ایشان و نتیجه باب میل گرفتن را نمی شود نقد منصفانه خواند اگر بخواهی با سفسطه و مغلطه دوباره جواب منو بدهی جون مهدی دیگه نظر نمی دم.اگه واقعا دنبال سوال و جواب و رشدی من در خدمتم ولی اگه می خوای شلوغش کنی و صرفا یک چیزی گفته باشیم.شرمنده من اگه می خواستم از این کارا کنم الان تو این دولت به نون و نوایی رسیده بودم و اینگونه کنج عزلت اختیار نمی کردم. یاعلی

واقعا باید بگویم که با توهم بعضی دوستان به شدت موافقم بیا کمی خودمانی فکر کنیم دو روز دیگر 13آبان استو میخواهند عرضه اندامی کنند که مبادا بگویند ما باختیم خب نتیجه دلخواه آنان چیست؟ میریزیم تو خیابون و نظام رو مجبور میکنیم که حرفمون رو گوش کنه و احمدی نژادو برداره موسوی بشه رییس جمهور با این فرض از فرداش هاگیر واگیر توشهره که یه عده احمدی نژادو برگردونن بعدم همه وقایعی که تا الان دیدیم بدترش رخ میده کسی نه از مجلس نه از قوه قضائیه هم با موسوی کار نخواهد کرد آبروی ایران هم میرود دیگر هرج و مرج به اوج خود میرسد هر انتخاباتی هم که بشود میگویند تقلب شده اینجاست که باید کلام رهبر را زرین نوشت که جرم بزرگ خدشه به انتخابات است روشنه؟؟؟؟ فقط بگو علی

حسین بیطرف

داداش ایول!نه خسته. ی بسم الله هم بزاری Header وبلاگه دیگه عالیه. اسم وبلاگ هم خیلی تک و خوبه. فقط بگو علی!!! یا حق!

ویروس

داشتن پشتکار، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است. = سارنف