گفتمان اصلاحات در ایران هر چند به ظاهر در یک بستر واحد و در مواجهه با مشکلات و معضلات مشترکی همچون نابسامانی‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در کشور شکل گرفت و اصلاح طلبان در موضع واکنش در مقابل این وضعیت برخاستند و مواضع تقریباً مشترکی را در نفی وضع موجود و مبارزه با نابسامانی‌ها چه کم و چه زیاد، اتخاذ کردند اما در یک موضع ایجابی و این که چگونه باید به اصلاح وضع موجود پرداخت، از مواضع متفاوت و با نگاه‌های متنوعی پیروی کردند.

این مواضع عمدتاً ناشی از پشتوانه فکری اصلاح طلبان در کشور بود، به طوری که می‌توان آنها را در دو رویکرد مهم مذهبی و غیر مذهبی طبقه‌بندی کرد. رویکرد غیر مذهبی که خود در یک نگاه لیبرالیستی از یک سو و چپ گرایانه متمایل به مارکسیسم از سوی دیگر تقسیم و دنبال می‌شد سال‌های متمادی توانست بخش قابل توجهی از اندیشمندان و نخبگان کشور را خواسته یا ناخواسته تحت تأثیر خود قرار دهد.

در کنار این رویکردهای غیر مذهبی به اصلاحات، از جریان اصلاح طلبی مذهبی به عنوان رویکرد رقیب در عرصه گفتمان اصلاحی کشور سخن به میان رفت که براساس آن گفته شد که واژه اصلاح در فرهنگ و عرف اسلامی معنایی وسیع‌تر نسبت به آنچه که معمولاً از آن تحت نام رفرم(Reform) ارائه می‌شود، دارد.

اصلاح در نظر مسلمان دارای دو مؤلفه اساسی است که عبارتند از تلاش پیگیر برای درک لازم با اتکا به منابع اولیه (کتاب و سنت) و تلاش‌ برای تطبیق بین ارزش‌های دینی و اوضاع زندگی در هر عصر و زمانه و اصلاح در درون مکتب اسلام نه به عنوان فرآیندی عرفی و بیرونی بلکه کاملاً دینی.‌ اصلاح گرایان شیعه با نقد سنت‌گرایی و غرب‌گرایی، از بازگشت اسلام عقل‌گرا سخن گفتند که با فطرت انسان‌ها هماهنگی داشته و تلفیق متعادلی از معنویت گرایی و پیشرفت را با خود به همراه دارد.


بدین‌سان اصلاح گری شیعی در ایران نیز با الهام از آرا و نظریات فقهای عقل گرای شیعه تداوم یافت که آرای سیدجمال الدین اسدآبادی و متفکران بعد از او نقطه عطفی در این گفتمان به‌شمار می‌رفت تا سرانجام امام خمینی (ره) این جریان فکری را به ثمر نشاند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز مجریان آن آرمان‌های اصلاح گرایانه خود را در ظل یکی از تأثیرگذارترین رخدادهای قرن اخیر دنبال و پیگیری کردند.

اما بررسی دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی برخی نکات را آشکار می‌سازد. اولاً؛ در ایران بعد از انقلاب اسلامی جریان‌های فرهنگی متکثر و متنوعی در جامعه واقعیت داشته‌اند و به رغم همه عوامل، توانسته‌اند کم و بیش به حیات و حضور مؤثر خود در عرصه گفتمانی جامعه ادامه دهند. رویکردها، گفتارها و مطالبات فرهنگی منحصر به بخش اسلامی و مذهبی نبوده بلکه رویکردهای دیگری مثل ملی‌گرایی، قوم‌گرایی، عرف‌گرایی (سکولاریزم)، مدرنیسم بومی‌گرا، مدرنیسم سنت‌گرا، مدرنیسم چپ، مدرنیسم لیبرال، مدرنیسم غرب‌گرا، مدرنیسم تلفیقی، مدرنیسم انتقادی و پست مدرنیسم در جامعه ایران حتی در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی واقعیت و ریشه داشته‌اند و نمی‌توان وجود آنان را انکار کرد.

از سوی دیگر ادامه حیات رویکردهای مختلف یاد شده از آغاز انقلاب تا کنون و استمرار وضع متکثر و عرصه گفتمانی جریان‌های سیاسی ایران، حکایت از آن می‌کند که در جامعه ایران معاصر و دنیای کنونی، زمینه‌هایی کم و بیش برای هریک از رویکردهای مزبور وجود داشته‌ است.

با توجه به این مقدمه به نظر می‌رسد که واکاوی برخی مسائل از جمله بررسی و تحلیل فراز و فرود جریانات سیاسی در تاریخ معاصر ایران بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی می‌تواند آموزه‌های بزرگی برای جامعه بویژه نسل جوان داشته باشد.

قدرت‌طلبی، فرمایشی بودن، نبود یا ضعف نظریه‌پردازی و تئوری‌های بومی برخاسته از مکتب اسلام و میراث تمدنی ایرانی اسلامی، وابستگی فکری و ایدئولوژیک، تطابق نداشتن با خواست‌ها و مطالبات حقیقی جامعه، فقدان فرهنگ تحزب و کارجمعی، روحیه فرد محوری، موسمی و فصلی بودن، فقدان نیروها و کادرهای حرفه‌ای و آموزش دیده از آفاتی بود که موجب شد در کشور جایگاه درخوری برای احزاب دیده نشود.

به عقیده برخی صاحب نظران مسائل سیاسی شاید بتوان گفت که این آفات در فعالیت گروه‌های سیاسی قبل انقلاب بیشتر به چشم می‌خورد اما در بعد از انقلاب اسلامی هم پاره‌ای از موانع پیش‌گفته و نیز عملکرد سوء برخی احزاب و تشکل‌های سیاسی از جمله موانع پایداری احزاب در حوزه سیاسی کشور بوده‌اند. بویژه آن که «احزاب دولت ساخته» یا برآمده از قدرت چون «کارگزاران سازندگی»، «جبهه مشارکت» و «سازمان مجاهدین انقلاب» خود با عملکرد نادرست تیشه بر پیکر نحیف و نیمه‌جان احزاب سیاسی در ایران وارد کردند.

بر همین اساس می‌توان چنین نتیجه گرفت که برخی گروه‌های سیاسی که در دهه اخیر تلاش کرده‌اند خود را مدعی اصلاح طلبی قلمداد کنند، جفای بزرگی به اعتماد عمومی مردم و همچنین ساختارهای سیاسی کشور از بخش‌های حاکمیتی گرفته تا احزاب و گروه‌ها و همچنین گفتمان اصلاح گری شیعی وارد کردند چرا که برای ماندن به جای اثبات خود به تخریب رقیبان با هر شیوه‌ای پرداختند ودرسایه سردادن صرف شعار تضارب آرا و افزایش سقف تحمل و مدارای سیاسی، حذف رقیبان را سرلوحه کار خود قرار دادند تا جایی که برای جلب آرای مردم هر روز به رنگی درآمده و پوستین وارونه ساختند. با این توضیح، چرایی و چگونگی دگردیسی و چرخش‌های متناوب و معنی دار در شکل گیری و سیر احزاب و کوشندگان سیاسی که روزی به نام «چپ» یا «خط امام» و روزی با نام «دوم خردادی» و«اصلاح‌طلب» در ادبیات سیاسی جامعه شهره شدند، فهمیده می‌شود.

جریان چپ یا خط امام در گذشته خود را نماینده و مدافع ارزش‌ها و ویژگی‌هایی چون استکبارستیزی و مقابله با امریکا، صدور انقلاب به گونه‌ای که به جای دولت‌ها با ملت‌ها سخن گفته شود، عدم سازش با رژیم‌های مرتجع و سازشکار در منطقه، تلاش برای نابودی رژیم جعلی وصهیونیستی اسرائیل، تمرکز امور به دست دولت و مخالفت با اقتصاد آزاد و خصوصی‌سازی و عدم واگذاری امور به دست مردم، اعتقاد و اعلام وفاداری به ولایت فقیه و برخورد با مفسران و واضعان نظریه ولایت مولوی و ارشادی، طرفداری از دین حداکثری و تسری آن در جامعه، دفاع از اسلام ناب محمدی (ص) در برابر اسلام امریکایی و اشرافی و بالاخره مقدم دانستن نظام اسلامی بر هر امری می‌دانست و این مهمات را از محورهای بنیادی گفتمان این جریان وانمود می‌کرد اما چه شد که این جریان که تسخیر جاسوسخانه امریکا را افتخار می‌خواند و خود را یگانه پرچمدار دفاع از پابرهنگان و محرومان در برابر اشرافیت سرمایه‌داری معرفی می‌کرد و رسماً در هر کوی و برزن اعلام می‌کرد که اگر ولی‌فقیه زمان از دو نیمه سیب یکی را حرام اعلام نماید حرف همان است و بس، امروز دچار چنان استحاله، وادادگی و از خودباختگی شده که آگاهان سیاسی تنها هدف آن را اشاعه سکولاریسم در برابر حکومت دینی نمی‌دانند بلکه معتقدند مشی رفتاری آنها بویژه در آزمون انتخابات و حوادث بعد از آن نشان می‌دهد که پشت پا زدن به میراث امام خمینی(ره) که «مقدم دانستن حفظ نظام جمهوری اسلامی بر هر امری» و «پشتیبانی از ولایت فقیه برای مصون ماندن از آسیب‌ها» 2نمونه بارز آن میراث ارزشمند است، از تکالیف آنان تلقی شده و ازهیچ اقدامی تا مرز براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران قصور نمی‌ورزند.

آزمون بزرگ88 که قطعاً در صفحات تاریخ زوایای گفته و ناگفته آن ثبت خواهد شد، این امر را ضروری می‌نماید که گروه‌ها، جریانات و افراد دلبسته به انقلاب اسلامی و آرمانهای بنیانگذار آن بویژه آنان که می‌خواهند برای اصلاح کژراهه‌های صدها سال استعمار ایران، اصول خود را اصلاح‌گرایانه دنبال کنند، در فضایی به دور از جنجال‌های مرسوم سیاسی و رسانه‌ای گردهم آیند و به آسیب شناسی تحول رو به افول خود نگاهی بیندازند.

باید توجه داشت که هسته‌های تندرو و غیرقابل مدیریت تلاش می‌کنند با آلایش عناصر تلفیقی در آموزه‌های خود، به نوعی فهم پیراسته شده از رویکرد فکری خود دست یابند و در رسیدن به آن، به عنوان آرمان اصلاحی یا انقلابی تأکید می‌کنند که دفاع از جمهوریت ناب بدون قالب اسلامی از جمله این آرمانهای انحرافیست. این نوع تلاشهای خلوص‌گرایانه نتیجه درک سنتی از مفاهیمی است که اصلاح طلبان بزرگی چون امام خمینی(ره) سعی در برهم زدن چارچوب پذیرفته سنتی آنان داشته‌اند.

در صورتی که چنین بازنگری با نگاهی عقلایی و منصفانه صورت پذیرد می‌توان امید آن داشت که شاهد شکل‌گیری هسته‌های تندرو در میان اقلیتی از رویکردهای مذکور نبود که تلاش می‌کنند با تأثیرگذاری بر برخی خواص مسیر حرکت پرشتاب انقلاب اسلامی را کند و یا منحرف سازند.

لینک این مطلب

دریافت فایل پی دی اف(روزنامه ایران- ٢۵مهر88-ص۵)