هرچند كه آنچه از دهان مولا بيرون بيايد احلي من العسل است و شيريني بالاتر از آن نيست ،‌ ولي گاهي بعضي حرفها در برخي زمانها آتش عطش حيرت دروني را به آرامشي خنك تبديل مي كند ،‌ آرامشي كه هيچ گاه و با هيچ جايگزيني به كف نمي آيد ....

 

راستش يه كم دلم سنگينه از دست بعضيا ..... خصوصا از اونايي كه تو اين يك ماهه اخير رفتن خارج از كشور و البته هر دو يه جا رفتن ... هر دو بزرگوار رفتن و اومدن و خيلي ها هم خيلي حرفا زدن.

 

مسافر اول

 يكي ميگفت فلاني اشتباه ( ‌نخوانيد غلط )‌كرده رفته !! مگه الان چي كارس !!  اين چه حرفايي بوده كه زده !‌ با آرمانهاي انقلاب فاصله داره ! و...

 

اما مسافر بعدي

ديدار با شورايي كه 8 تا سناتور و 6 تا از وزراي خارجه و مشاورين امنيت ملي كاخ سفيد و ...

 

اما عده اي به منتقدين مسافر اول پاسخ دادند :‌  گفتند مسافر اول با هماهنگي و به نمايندگي از طرف نظام رفته سفر و...

 

عده اي هم به منتقدين مسافر دوم پاسخ دادند :‌ گفتند الان كشور ما در وضعيتي قرار داره كه بايد در خيلي جاها و با خيلي ها گفتگو كرد و ...

 

از همه اين حرفا بگذريم ...بالا گفتم كه بعضي حرفاي مولا يه جوري به آدم آرامش ميده كه هيج آب خنكي اون جوري جگر داغ آدمو سرد نميكنه !!

 

يادم  مياد تو يكي از كتاباي استاد اين حديث حضرت مولا را ديدم كه ايشان فرمود :

اعرف الحق تعرف اهله و اعرف الباطل ؛‌ تعرف اهله

حق را بشناس تا اهلش را بشناسي و (‌همچنين)‌باطل را بشناس تا اهلش را بشناسي

آري برادر اي كاش همه ما اول حق  را مي شناختيم و سپس اهل آن را