ديشب خواب بودم يا بيدار.... نميدونم

هوش بودم يا بيهوش.....نميدونم

.......

نميدونم

هرچي بود تو اين فكر بودم

كه مردم و از اين دنيا رفتم..

به اين فكر مي كردم كه حالا بايد دست خالي چي كار كنم

با يه كوله بار گناه

با يه دنيا حق الناس

با يه عالمه شرمندگي...

خلاصه صبح شد..

اتفاقي با يكي از دوستان كه قديما از بزرگان بود و حالا امروز يه كم بهش بي مهري شده رفتيم ديدار آقا با مديران اجرايي كشور( البته من مدير اجرايي خودمم نيستم ولي خوب ديگه خودمونو قاطي كرديمو رفتيم به بهانه ديدن ايشون)

سواي همه حرفايي كه اقا امروز مثل هميشه در دفاع از دولت محترم فرمودند و تكليف را بر همه بيشتر روشن كردند،‌ ايشون امروز خيلي از تقوا و  ياد آخرت و فرصت شناسي به منظور اندوختن توشه صحبت كردند..

البته ايشون هميشه مديران را توصيه به تقوا مي كنند چون به قول خميني كبير تقوا براي مردم مستحب است و براي مسئولين واجب!!!!

شايدم چون من ديشب تو فكر مرگ بودم بيشتر به اين دسته حرفاي آقا بيشتر توجه كردم..

به هر حال اين اولين يادداشت من بعد ازمدتها با ياد مرگ!

خدا هممونو كمك كنه!

از اين كه دير اومدم ببخشيد

راستي امروز تو حاشيه ديدار آقا يكي از دوستان يه متلكي بارم كرده كه ايشالا تو پست بعدي براتون نقل مي كنم

ببخشيد!