این متن ایمیل یکی از دوستان عزیزمه که به مناسبت عرفه برام فرستاد و ازم خواست تا تو وبلاگم بذارم.

مطلب شیرینیه وقت داشتین حتما بخوانین.

××××××××××××


سلام مهدی

این چیزی که میخوام برات بنویسم رو برای وبلاگ تو می فرستم.

چند سال پیش سر جلسات های شب های جمعه حضرت استاد جاودان ایشون یه جمله ای گقتند که الان بعد حدود 13 یا 14 سال معناش برام روشن شد

حاج آقا گفتند خدا حجتش رو بر انسان تو هر جایی و هر زمانی تمام میکنه یعنی نمی تونی بگی خدایا من نفهمیدم یا اصلا نشنیدم صدای تو رو و ندای ایمان تورو.

این وضعیت برای من قابل فهم نبود یعنی خدا مثلا وسط سیبری هم بر مردم حجتش رو تموم میکنه؟

یا در یک شرایطی که هیچ نشانه ای از خدا که هیچ ؛ از ماورا الطبیعه هم نیست؛ باز هم خدا یه نشونه ای می ذاره.

با این پیش زمینه برات می خوام یه داستان بگم که از ابتدا تا انتهاش چند خطه و اتفاقش خیلی نزدیک به ما.

در یک کشوری که به گواه آمار 70 درصد مردمش اصلا دین ندارند و باقی هم یا بودایی هستند و یا تازه مسیحی شده و یا هیچ و در حالی که تعداد مسلمون ها حیلی کمه و از همه مهمتر تعداد شیعیانش به 200 نمی رسه.

اگه یه دفعه اتفاقی بهت بگن بیا بریم دعای عرفه و بری ببینی تو شهری با جمعیت روزانه 15 میلبون نفر 15 نفر آدم دارند دعای عرفه می خونند می فهمی که خدا همیشه حجت رو بر تو تموم می کنه

اصلا تصورش رو نمی کنی که برخی از چیزهایی که دائم داریمشون یه وقت هایی می شن نایاب ترین دلخواسته هات.

ظهر شنبه تو شهر سنول تو تنها جایی که نام اهل بیت برده می شه به نام مبارک "امام بارگاه " 4 تا ایرانی و 6 تا شیعه مدینه و 4 تا شیعه پاکستانی و 1 شیعه عراقی با هم دعای عرفه خوندند .

قربت امام حسین دوای غربت ما بود و حجت بر ما تمام شد.